سفارش تبلیغ

ثبت شرکت
صبا



















نقطه تـــــــــه خطـــــــ...!

"خیابون مجازی"


امروز 11 مرداد سال 1391



دکمه رو بزن......... آهــــــــــان دیگه کامل ویندوز بالا اومد.

سریع مرورگرتو باز کن و بپر تو فضای مجازی. با دوستای مجازی. شوخی های مجازی. دعواهای مجازی. رفت و آمدها ی مجازی.  اینجا یه دنیای دیگه ست. همه جور آدم  پیدا میشه.  

خب ردپا هم که حوصله ش سر رفته.  میره با یه عالمه آدم همکلام میشه تا وقتش بگذره.

میدونی چیه رفیق، ردپا حس اینو داره که تو خیابون داره راه میره و به هرکی میرسه یکی یه چی بهش میگه و اونم شروع میکنه باهاش به حرف زدن.یه دقیقه. 2 دقیقه.3 -4 – 50 -100 - 200...............

تازه یه جاهایی رو هم درست کردن مخصوص . بی نهایت نفر آدم  همزمان میتونن باهم صحبت کنن و تبادل نظر داشته باشن.

مهم نیست قبلا همه رو دیده باشن یانه. مهم نیست چند سالشونه. مهم نیست شغلشون چیه. حتی جنسیت مهم نیست. موضوع بحث مهم نیست. کلا زیاد محدودیت نداره.

تو خیابون دنیای مجازی ردپا، هرکی یه اسمی برا خودش میذاره. این اسمو دیگه مامان بابا بدون اینکه نظرشو بپرسن، براش انتخاب نکردن. یه اسم دلخواهه. بدون هیچ قیدو بندی. یکی دوست داره بقیه "برفک" صداش کنن یکی میگه به من بگید "فندق" یکی دیگه هم دوست داره بهش بگن "تام" و یکی دیگه هم میگه من "ردپا" هستم.

میدونی آدمای تو این خیابون چه شکلی ن؟ کل وجودشونو یه پارچه کشیدن و بزرگ اسمشونو روش نوشتن. حالا این پارچه میتونه طرح دار باشه یا ساده. میتونه طرح یه آدم روش باشه یا طرح یه ماشین و..... یا کلا هیچی!

این پارچه جدا کننده دنیای واقعی آدما از این خیابونه. هرکی برا خودش زیر پارچه یه دنیای جدا داره.

پس همه  تو این خیابون فقط میتونن روی پارچه رو ببینن. از زیرش کسی خبر نداره. یکی پسره ولی پارچه ش دخترونه ست. پس تو این دنیا همه اونو به عنوان یه دختر میشناسن. یا برعکس!

تازه اسمشون رو هم بسته به خیابونی که توش قدم میزنن میتونن تغییر بدن .بالاشهر باشه یه اسم داره. پایین شهر هم یه اسم دیگه.

حالا اگه ردپا هم به یکی رسید که از اسمش خوشش اومد باهاش حرف میزنه. کی به کیه اینجا؟

ولی زیر پارچه، تو دنیای واقعیش یه بابا داره که سرش شلوغه. مامانش هم میبینه بچه ش پای کامپیوتر بدون هیچ حرفی نشسته و کنار خودشه ، خیالش راحته.

پس ردپا بدون هیچ دردسری و چک شدن ساعت ورودو خروجش راحت تو خیابونش قدم میزنه. دیگه محدودیت نداره.12شب. 3 صبح. 4 صبح. 5-6 صبح.

اینجا امنه کسی باهاش کاری نداره. چون کسی بهش دست رسی نداره. تو خونه کنار مامانش نشسته.

اما به چی دسترسی نداره؟  فقط ترس از دزدیده شدن و اینکه براش چاقو بکشن و  ماشین بهش بزنه و ......... کلا هرچی که تهدید کننده جسمش باشه مهمه؟

میتونیم تضمین کنیم هیچکی به روح و روانش هم دسترسی نداره؟  

 

                  

"تـــا ردپــای بعـــدی...!"

 

نقطه تـــــــــه خطـــــــ...!

 

 


   



نوشته شده در پنج شنبه 91/5/12ساعت 1:55 صبح توسط ردپا هرچی دوست داری بگو میخونم ( ) |

Design By : Pars Skin